آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

بی مقدمه

1391/12/22 0:32
نویسنده : مامان قندعسل
205 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم ، این روزها حسابی درگیر خونه تکونی هستم و کمتر وقت میکنم بنویسم.حالا اومدم تا یادم هست یه کمی از حرفای جدید و قدیمیتو بنویسم.

تخم مرغ:تُتُغ

ماکارونی:مادِلا

پفیلا:پاتیلا

همه ی چیزهای خوشمزه مثل بستنی و شکلات و ...: آنونا(از اونا)

خانم:آنوم

به مردهای آشنا میگی عمو و به غریبه ها میگی آقا

سیب:دو

سوییچ و کلید: دولو

پرتغال:آتاغال

موز:موزی

لیمو و آبمیوه:آبولو

دنت:دنِ

لوبیا:دولو(با توجه به موقعیت میشه فهمید اون لحظه لوبیا میخوای یا کلیدچشمک)

بقیه کلماتو فعلا یادم نیست،بیشتر کلمه ها رو با "د" و "ل" میگی به خاطر همین خیلی شبیه هم میشه ولی من میفهمم چی میگی عمرم.

از صبح تا شب باید عمو دی دی(عمو پورنگ) یا پویا(شبکه پویا) نشون بده.البته وقتی هم میگذارم شبکه پویا با ناراحتی میگی نههههه پویا(منظورت پسر عمه منصوره است،که فکر میکنی باید همش اونو نشون بدهنیشخند)

با اینکه نمیتونی جمله بگی کامل منظورتو میرسونی. مثل هفته پیش که دوست داشتی شب خونه مامان جون بخوابی،با اینکه از صبح اونجا بودی وقتی گفتم آرتین بیا لباس بپوش بریم خونه، گفتی به به ولی وقتی غذا آوردم نخوردی و رفتی بالشت آوردی ، خوابیدی و گفتی لالا. گفتم آرتین بابا خسته شدن خوابشون میاد به بالشت اشاره کردی و گفتی:بابا پُتی(پشتی) لالا. بابا هم از بس از این کارت ذوق زده شد پیشنهاد داد شب همونجا بمونیم که شما خوشحال باشی.

دو هفته میشه که خانم و آقا را تشخیص میدی و همش منتظری tv یه خانم نشون بده با ذووق میگی آنوم آنوم یا اگه مرد باشه میگی آقا.

وقتی داری یه چیزی میخوری به همه تعارف میکنی و حتما هم باید بخوریم تا راضی بشی.الان دیگه به همه آدمهای tv هم تعارف میکنی.پریروز تخم مرغتو گرفتی سمت تابلوی خونمون که یه خانمه و میگی آنوم تُتُغ.

تا بهت میگم آرتین فلانی الان میاد خونمون ، میگی دینگ دینگ(یعنی الان زنگو میزنه)

میگم آرتین با بابا بریم بیرون، میگی ماتین(ماشین) هوووومم(مثلا گاز میدی) بوق بوق

راستی پریشب رفتیم سلمونی و شما اصلاااااااا و ابداااا گریه نکردیخنده خیلی باحال بود همینجوری که گریه میکردی کاملا حواست به همه جا بود و با دقت نگاه میکردی ولی فکر میکردی حتما باید گریه کنی. وقتی از رو صندلی اومدی پایین انگار نه انگار که داشتی گریه میکردی و خوشحال رفتی هدیه ات که ماهی بود برداشتی.

وقتی ساعت 11:30 شب اینجوری در حال تماشای tv باشی...

صبح بعد از بیدار شدن ناخودآگاه روی کاناپه اینجوری خوابت میبره(چون خونمون سرده صبح با پتو از اتاق میای بیرون)

و بعد از چند لحظه اینجوری

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

nasema
23 اسفند 91 15:33
سلام دوست عزیز اگه دلت یک تقویم خوشمل فقط با 2000هزار تومان میخواد سری ب من بزن ضرر نداره بهترین و موندگارترین عیدی واسه گل ناز شما باهر عکس و تم دلخواه خود منتظر حضور گرمت هستم
مامان یاسمین زهرا
23 اسفند 91 17:47
وااااااااای جونم دلم میخواد همینجوری ک توی پتو خوابیده بغلش کنم هزار تا بوسش کنم


lمامان زهرا دختر دوست داشتنی
24 اسفند 91 13:38
دوست گلم این آخرین باری که تو سال 91 مهمون خونه ات میشم سال نو پیشاپیش مبارک .بهترین سال را برات آرزو مندم . دعا برای ظهور آقا امام زمان (عج) در موقع تحویل سال یادتون نره. با پست های آخر 70 تا 73 سال 91 بروزیم.
مامان یاسمین زهرا
26 اسفند 91 15:22
خصوصی
امير علي شيرين گندمگ
2 فروردین 92 17:55
سلام دوست عزيزم سال نو مبارك . اميدوارم سالي پر از خوشي و سلامتي در كنار ارتين عزيزم و خانواده محترم داشته باشيد


سلام ممنون دوست خوبم.ممنون از لطفت.همچنین برای شما.